*عارف بزرگوار جناب آیت الله شوشتری فرمودند که در خانه ای که اهل آن را اجنه اذیت میکنند ویا جن درآن رفت و آمد دارد روز اول 70 مرتبه آیات سخره را بخواند وهر روز مداومت کند روزی یک باربخواند.همچنین برای باطل کردن طلسمها آیات سخره،آیات 54-55-56 سوره اعراف است از(ان ربکم الله ...تا ... قریب من المحسنین)
* مداومت کند سوره جن را بخواند که امام صادق علیه السلام فرموده هر که این سوره را بسیار بخواند تا در دنیا باشد از شر جنیان و سحر وکید خلق ایمن باشد و کسی نتواند با او ضرر بزندودر آخرت با پیامبر و اهل بیت او باشد و...
* حرز ابو دجانه را بنویسند وبه سر در خانه یا دیوار رو به قبله جایی که بی احترامی نشود آویزان کندواگر نمیشود در جایی از خانه نگه داری کند و اگر افراد را هم اذیت میکنند این حزر را نوشته البته با شرایط نوشتن که اهدا صلوات وغیره و باخود دارند.
حرز او دجانه به دو صورت روایت شده که هر دو صورت رو پرینت بگیرین و استفاده کنید |
یه مرد خدا شبی دزدی وارد خونش میشه . دزد که از زور فقر و گرسنگی به دزدی اومده بود یه دفعه با صدای مرد به خودش میاد که صدا میزنه روی اون میز یه انگشتر گرون قیمته بردار و فرار کن .مرد دزد یکم چشماشو مالید و گیج دور و برش رو نگاه کرد و با کمی ترس و لرز اومد و انگشتر رو برداشت . بعد از چند لحظه زن مرد وارد خونه شد دید انگشترش نیست داد زد ای خدا انگشتر 500 هزار تومانی من رو دزدیدند . مرد با خودش گفت : من نمیدونستم این انگشتر 500 هزار تومان ارزش داره و سریع از جای خودش بلند شد و رفت سراغ دزده و گفت اقا ببخشید باید یه مطلبی رو به شما بگم . دزد گفت چیه : مرد گفت این انگشتر خیلی ارزش داره ارزون نفروشی از 500 هزار تومان بیشتر بفروشی . مرد دزد اشک تو چشماش حلقه زود و به پای مرد خدا افتاد .
شبی یک کشتی بخار در حالی که دریا را می پیمود گرفتار طوفان شد کشتی چنان تکان می خورد که تمام مسافران را بیدار کرده بود آنان وحشت زده از طوفان تسلط خود را از دست داده بودند برخی از انان فریاد میکشیدند و برخی دعا می کردند .دختر هشت ساله ناخدای کشتی نیز انجا بود سر و صدای بقیه اورا از خواب بیدار کرد از مادرش پرسید چی شده ؟ مادرش گفت طوفانی غیر منتظره کشتی را گرفتار کرده است . کودک ترسید و پرسید آیا پدر پشت سکا ن کشتی است مادرش پاسخ داد بله . دخترک باشنیدن این جواب به رختخواب خودش رفت و بعد از چند دقیقه خوابش برد و باد همچنان می وزید و مردم نگران بودند اما دخترک دیگر نمیترسید چون پدرش را باور داشت و او پشت سکان بود . پدر آسمانها همیشه پشت سکان است حتی اگر طوفانها برخیزند و رعد غرش کند او زندگی ما را هدایت میکند ما نباید بترسیم و نگران باشیم .





